مجموعة مؤلفين ( مترجم : عبد الحسين بينش )

203

مع الركب الحسيني ( با كاروان حسينى ) ( فارسي )

احساس هرگز نتوانست كه پردهء دوگانگى شخصيت بيش‌تر اين افراد را پاره كند ، بلكه اينان در چارچوب اين شخصيت روزگار مىگذراندند و در حالى كه در باطن بنىاميه و حكومتشان را مردود مىشمردند ، در ظاهر همه فرمان‌هايشان را اجرا مىكردند . بنابر اين آنان در دوگانگى شخصيت به سر مىبردند ، همانطور كه اميرمؤمنان على عليه السلام وضعيتشان را در سايه ستم بنىاميه توصيف كرده و فرموده است : سوگند به خدا اينان پيوسته ستم مىكنند تا اين كه هيچ حرام خدا را نگذارند مگر آن كه حلالش كنند و هيچ عهد و پيمانى را نگذارند مگر كه آن را بشكنند . . . تا آن كه مردم در گريه به دو دسته تقسيم مىشوند : گروهى بر دينشان بگريند و گروهى بر دنيايشان به طورى كه يارى رساندن شما به آنان همانند يارى دادن غلام به خواجه‌اش مىشود ، كه چون حاضر باشد فرمان مىبرد و هرگاه كه پنهان شود از او عيبجويى مىكند . . . » « 1 » بنابر اين ، مشخّصه عمومى امّت در آن هنگام اين بود كه بيش‌ترشان مطيع ارادهء حكومت اموى و فرمانبردار دستورهايش بودند ، خواه آن‌هايى كه زير تأثير گمراه‌سازىهاى امويان ديدهء حقيقت‌بينشان كور شده بود و مىپنداشتند كه اسلام در حكومت معاويه تجسم يافته است ، و يا ضعيف‌النفس‌هايى كه به دام دنيا دوستى درافتاده و دين خود را به دنياى ديگران فروخته بودند . يا آن‌هايى كه حق و اهل حق را مىشناختند و در باطن آنها را دوست مىداشتند . گرچه در ظاهر از بيم اموىها نسبت به آنان اظهار ناآشنايى مىكردند . در ميان شمارى اندك باقيمانده نيز بسيارى بودند كه با وجود شناخت و معرفت نسبت به اهل حق ، ضعف روحى آنان را از يارى و پيوستن به كاروان حق باز مىداشت . اين توصيف عمومى ، حتى پس از مرگ معاويه بر امّت اسلامى انطباق داشت ! بنابر اين چنين امتى شايسته آن نبود كه امام حسين عليه السلام به اعتماد آن‌ها جنگى سهمگين ، كوتاه يا بلند مدت ، را تا رسيدن به پيروزى قطعى بر معاويه طرح‌ريزى كند . شواهد اين واقعيت وضع امّت بسيار زياد است كه برخى از آن را در پيشگفتار نقل كرديم .

--> ( 1 ) - نهج البلاغه ، صبحى صالح ، ص 143 - 144 ، خطبه شماره 98 .